پاسخ شیرین یک کلاس اولی به ناظم + مدرسه رازی
سلام، این خاطرهای که میخواهم برای شما تعریف کنم، در مدرسه رازی تهران و در سال ۱۳۷۳ اتفاق افتاده است. صفا و سادگی این داستان، آنقدر برایم جذاب و بهیادماندنی شد که تصمیم گرفتم، پس از این سالها، آن را با شما در مجله اجتماعی فرکانس ما به اشتراک بگذارم. امیدوارم این خاطرهی کوچک، برایتان همان حس گرم و امیدوارکنندهای را داشته باشد که هنوز برای من زنده است.
شروع خاطره
در سال ۱۳۷۳ روز اول مهر بود و هیجان آغاز، در هر گوشه ای از مدرسه موج میزد. من در آن سالها ناظم دبستان رازی تهران بودم و در هنگام صف قبل از ورود دانش آموزان به کلاس دوست داشتم در روزهای اول شروع سال تحصیلی، فضایی صمیمی و پرسشگر را با دانشآموزانم شکل بدهم. برای همین، از بچهها پرسیدم: «بچهها! فکر میکنید “رازی” یعنی کیه؟ چرا اسم مدرسه ما را ، “رازی” گذاشتن؟»
آقا اجازه ما بگیم؟!
تعداد زیادی از دانشآموزان دست بلند کردند و همه میخواستند بیایند پشت میکروفون و جواب بدهند. من دیدم یکی از دانشآموزان کلاس اول که خیلی هم ریزهمیزه بود (جثه کوچک تری نسبت به سایر دانشآموزان داشت)، آمد و گفت: «آقا! ما بگیم، ما بگیم، ما بگیم!» خلاصه، پشت تریبون رفت و گفت: «آقا! چون ما بچههای خوبی هستیم، شما هم از ما راضی بودید، اسم مدرسهی ما را “راضی” گذاشتن!»
این پاسخ معصومانه و صمیمی، نه تنها فضای مدرسه را از خنده و لبخند پر کرد، بلکه برای من، به عنوان یک معلم، عمیقترین و زیباترین تعریف در محیط آموزش بود. امیدوارم از این خاطرهی کوچک من خوشتان آمده باشد. متشکرم.
